آموزش در ایران به نام دولت با پول مردم

مدارس دولتی با خرج مردمی

روحانی در مراسم نکوداشت روز معلم : آموزش و پرورش باید از دولتی‌ بودن محض خارج شود.

با توجه به اصل سی‌ام قانون اساسی : «دولت موظف است وسائل آموزش وپرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصيلات عالي را تا سر حد خودكفائي كشور به طور رايگان گسترش دهد».
اما برای جبران هزینه های مدارس دولتی از کمک های مردمی و گرفتن شهریه با اسم های مختلف از اولیای نگران از آینده فرزندان صورت می گیرد و هر مدیری که بیشتر جذب کمک‌های مردمی کند، موفق‌تر است و پاداش بیشتری می‌گیرد.
به طور کلی یکی از کارکردهای آموزش و پرورش ایجاد عدالت آموزشی و مبارزه با شکاف طبقاتی است که در آموزش و پرورش طبقاتی وجود مدارس دولتی، نیمه‌دولتی، غیر انتفاعی، نمونه مردمی، مشارکتی، شاهد، و هیئت امنایی ... یا وجود بازار گسترده‌ای که برای معلم خصوصی و کلاس‌های آموزشی وجود دارد - این مشکل را شدت می بخشد. نمی‌شود یک عده‌ای مدارس دولتی بروند و یک عده‌ای مدارسی بروند که شهریه هر سال تحصیلی‌اش بیش از بیست میلیون تومان است و امکانات خاص به دانش‌آموز ارائه می‌شود. دولت باید از طریق آموزش و پرورش رایگان شرایطی برای طبقات ضعیف‌تر فراهم کند که بتوانند ضعف‌های خود در سرمایه اقتصادی یا اجتماعی را از طریق رشد در نظام آموزشی و کسب منزلت‌های بهتر جبران کنند.

نکته: سیستم آموزشی ایران با سوء استفاده از بحران اقتصادی و سعه صدر معلمان (ارباب رجوع آنان بچه های معصوم است) و اولیا با گرفتن شهریه عملا مدارس را رها کرده اند.

انتشار کتاب درسی زبان کُردی

برای نخستین بار، تدریس رسمی زبان و ادبیات کُردی، در قالب کتابی درسی که به عنوان ضمیمه کتاب فارسی دوره اول متوسطه تدوین شده، در مدارس شهرستان سقز در استان کردستان آغاز شد.

برای دانلوداینجا کلیک کنید.

برگرفته از وبلاگ گروه ادبیات فارسی متوسطه اول استان کردستان

پیوند سر تا 'دو سال دیگر انجام پذیر است'

پیوند سر تا 'دو سال دیگر انجام پذیر است'

" کاری به مسایل شرعی و اخلاقی یا هر جور تحلیل سیاسی و مذهبی و منفعت طلبانه و ... ندارم تنها به این می اندیشم که عده ای چه آسان سر می برند و نابود می کنند و عده ای چه تلاش و کار جهت زندگی بخشیدن و زندگی ساختن...

....
در این جراحی سر فردی که دچار مرگ مغزی شده اما بدنش سالم است با سر فردی دیگر که دچار ضایعه نخاعی یا بیماری های تخریب کننده عضلات و اعصاب است جابجا می شود.
برای مطالعه بیشتر - لینک خبر : http://www.bbc.co.uk/…/2…/02

عسلویه

 روزی یکی از مهندسان عالی رتبه ژاپنی برای بازدید به عسلویه می رود ناگهان موضوعی ذهنش را مشغول می کند جلو درب ورودی چنان ساکت می ایستد و نگاه معنی داری می کند که مترجم ایرانی او تعجب کرده و از او می پرسد که چه شده پرفسور اشاره می کند به صندوق جلو در که هرکس وارد می شد در آن پول می انداخت گفت این چه حکمتی داره - مترجم گفت این صندوق ها در تمام نقاط ایران گذاشته شده تا افرادی که وضع مالیشون خوبه کمک کنند بعد جمع میشن در کمیته امداد بین افراد فقیر تقسیم میشن .میگه اینو که گفتم پرفسوره آهی کشید و چنان به طرفم نگاه کرد که فکر کردم حرف بدی زدم بعد از مکث کوتاهی گفت ایران عسلویه دارد فقیر هم دارد - من تعجب کردم و به او گفتم پروفسور میشه منظورتو بهتر توضیح بدین. گفت یعنی درامد عسلویه به اندازه ای هست که هفت کشور با جمعیت ایران را که به همه افراد حقوق بدهند جوابگوست اونوقت شما میگین فقیر هست اگر عسلویه توکشور ما بود مردم ما بهترین آرامشها داشتند.

فاصله (شکاف) طبقاتی

یه چیزیم داریم به نام شکاف طبقاتی...

یعنی اول ترک بود، بعد قاچ خورد، الان کلا شکافته !

شکل ایجادشم اینجوریه که یه عده کار میکنن، هی میرن پایینتر !...

یه عده کار نمیکنن، هی میان بالاتر !...

البته مسئولین چند ساله که میخوان یه جوری این شکافو پر کنن... منتها یه روز بیل نیست !... یه روز خاک نیست !... یه روز مسئول مربوطه گرفتاره !

مهران مدیری

فساد 12 هزار میلیاردتومانی

جدید ترین و نه آخرین فساد "کشف فساد 12 هزار میلیاردتومانی"

تعریف فساد: سوء استفاده از موقعیت و قدرت و منافع عمومی با هدف کسب نفع شخصی

معادله فساد = انحصار + تشخیص مصلحت - پاسخگویی
معادله اصلاح سیاسی = مشارکت + رقابت + پاسخگویی

مقاله ( قدرت و سیاست اقتصادی و فساد در ایران) حسین راغفر - کتاب آسیب های اجتماعی ایران - انجمن جامعه شناسی ایران - نشر آگاه 1388

کم سوادی

امروزه «سواد»، به معنای لغوی آن که معنای «سیاه کردن» کاغذ را می‌دهد، تضمین‌کننده‌ی هیچ چیز نیست. «مدارک آموزشی»، ابزار جدیدی که قرار بود «سواد» انسانها را بسنجد و ارزش «کاغذ‌های سیاه شده توسط آنها» را تعیین کند، خود به بازاری جدید، برای معامله‌ی هویت و شخصیت " جایگاه اجتماعی" تبدیل شده است. سواد فقط خواندن و نوشتن و مدرک نیست .... و از آثار قابل لمس جامعه ما می توان عوام گرایی، کوتاه بینی، دانش گریزی، زودباوری و داشتن ادعای سواد (کم سوادی).... را به وضوح لمس کرد.

در کل سواد = عمل گرایی و کسب روش درست زندگی کردن و آگاهی فرد ازحقوق خود و حقوق جامعه

پول

پول وفاداری را به بی وفایی، عشق را به نفرت، نفرت را به عشق، فضیلت را به شرارت، شرارت را به فضیلت، خدمتکار را به ارباب، ارباب را به خدمتکار، حماقت را به هوش و هوش را به حماقت تبدیل می کند...

کارل مارکس

پوست کلفت ترین مردم نیا

شیخی را گفتندی:
پوست کلفت ترین انسانهای سیاره کدامندی؟
شیخ قدرى بیاندیشیدندی سپس بفرمود:
اهالی ایران زمین
مریدی بپرسید: از چه رو یا شیخ؟
شیخ بگفتی:
آب نیترات دار
نان جوش شیرین دار
برنج آرسنیک دار
سبزیجات با فاضلاب
میوه ها با کود شیمیایی و سموم دوز بالا
لبنیات با روغن پالم گوشت تاریخ مصرف گذشته
سوسیس کالباس مورد دار
مرغ هورمونی
آلودگی هوا
پارازیت
پراید
سقوط هواپیما
و کماکان زنده اند و می خندند و جوک همی پراکنند.
کرگدن و اسب آبی بودندی تا بحال تركيده بودندی....

امشب، گورستان‌های انفال و حلبچه، از هر زمانی نورانی‌تر ند.

 

امشب، ‫‏کوبانی‬ مرکز زمین و محور ِزمان است

«احمد کایا» امشب بیدار است. رنج ِ عظیمِ امشب کافی است تا تا ابد برایمان بخواند. با بغض و سوز و اندوه بخواند.
«شیرکو بیکس»، در آرامگاهِ ابدی‌اش، فانوسی به دست گرفته. و بیصدا اشک می‌ریزد. اشک‌هایش یکی یکی، کلمه می‌شوند. کلماتش شعر می‌شوند. او باشکوه‌ترین شعرش را امشب می‌نویسد. شکوهی که بویِ خونِ تازه می‌دهد. خونِ پاک‌ترین جوانانِ تاریخ. خونِ انسان‌هایی که می‌خواستند تقدیر ِ شومِ تاریخ را تغییر دهند. خون انسان‌هایی که لبخند‌هایشان، نویدبخش ِ آمدن ِ فردایی نو بود. فردایی امن و آزاد برای انسان. برای انسانِ خسته خاورمیانه‌ای.
امشب «قاله مره» شمشالش را بعد از سال‌ها به دست گرفته. و حزین‌ترین و عجیب‌ترین نوایش را می‌نوازد. او حرف نمی‌زند. فقط می‌نوازد. برای «کارو سنندجی» که در «کوبانی» در خون غلطید. برای تک تکِ جوانانی که ایستاده جان دادند. برای پسران و دخترانِ سرزمین آفتاب که هنوز می‌جنگند. او چشمانش را می‌بندد و نمی‌داند سوز ِ ساز ِ او با کودکانی که فردا و فردا‌ها به این سرزمین پا می‌گذارند، چه می‌کند.
امشب، گورستان‌های انفال و حلبچه، از هر زمانی نورانی‌تر هستند. همه بیدارند. شمع روشن کرده‌اند. برای تک تکِ جوانانی که در لحظه جان می‌دهند. تک تکِ دختران و پسرانی که عاشق ِ زندگی بودند. عاشق ِ آزادی بودند. عاشق ِ انسان.
چه مادرانی که امشب، سینه‌هایشان می‌سوزد. امشب جگرگوشه‌هایشان پَرپَر می‌شوند. مادرانی که هلهله کنان، کف زنان، پسرانشان را، دخترانشان را، با دستهای خودشان به خاک می‌سپارند.
امشب، کوبانی مرکز ِ زمین و محور ِ زمان است. امشب قلبِ میلیون‌ها انسان در کوبانی می‌تپد. امشب کوبانی غرور و شکوه و رنج را دوباره ترجمه می‌کند. آسمانِ شهر ابری است. نفس‌های کوبانی بوی باروت می‌دهد. بوی جسد. بوی خون.
مدرسه‌های کوبانی، می‌پرسند: چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا فرزندانم یک بار ِ دیگر بازخواهند گشت؟ تا با عشق و علاقه، خواندن و نوشتن به کُردی را دوباره پی بگیرند؟
کودکان کوبانی از یکدیگر می‌پرسند: بزرگتر‌هایمان قوی‌تر هستند یا انانی که قصد جانِ ما و بزرگتر‌هایمان را کرده‌اند؟
خاکِ کوبانی می‌پرسد: آنانی که صد‌ها سال با من زیسته‌اند، چرا باید دیگر نباشند. و چرا باید آنانی بیایند که متعلق به اینجا نیستند؟ و با من مهربان نیستند. چرا رقص باید تمام شود؟ چرا امید باید بخشکد؟ چرا باید آرزوهای اهالی من که از جنس برابری، آزادی و صفا بود، به تیرگی بگراید. و توحش بیاید. بربریت بیاید. جنایت بیاید. کثافت بیاید.
آسمانِ کوبانی شهادت می‌دهد. می‌گوید: زیر ِ سقفِ من، برده نبودن و برده نشدن ارزش بود. زیر آسمانِ من، چه مقاومت‌هایی که نشد. زیر آسمان من چه انسان‌ها که ایستاده نمردند. زیر آسمانِ من عشق جاری بود. عشق به ساختن همه آن چیزهایی که سده هاست باید باشند اما نیستند. عشق به ساختن ارزش‌هایی که انباشتِ آرزوهای انسان است. آسمانِ کوبانی می‌گوید، زیر سقفِ من، انسان‌ها، تا آخرین نفس به خودشان، رویا‌هایشان، سرزمینشان، و آرمان‌هایشان وفادار ماندند. آسمانِ کوبانی با غرور این را می‌گوید.
و امشب، ترانه‌های احمد کایا، شعر ِشیرکو، ملودی «قاله مَره» تاریخ را روایت می‌کنند. سوز ِ آن‌ها، محرک و انگیزه کودکان فردا می‌شود. آسمان و زمین کوبانی، اشک می‌ریزند و می‌گویند:
ابر‌هایمان، سنگ‌هایمان، خاکمان، تا ابد به شما، به آرمان‌های شما متعهد می‌مانند. آن‌ها می‌آیند یا نمی‌آیند، باکی نیست. تا اسم کوبانی باشد، تا رسم کوبانی باشد، تا آسمان و زمین کوبانی باشد، تا رقص و سوز و آواز ِ کوبانی باشد، تا فرهنگ مقاومت و فرهنگ مبارزه و فرهنگ شرافتمندانه زیستن و ایستاده مردن باشد، شما پیروزید. و آن‌ها بی آینده.
سنگ و خاک و آسمانِ کوبانی، در حالی که پیر و جوان، ایستاده و افتاده را در آغوش گرفته‌اند، در گوش ِ تک تکشان زمزمه می‌کنند: به شما پشت نخواهیم کرد. به آرما‌‌نهایتان پُشت نخواهیم کرد. چه باشید، چه نباشید، ما تا ابد چشم به راه شما می‌مانیم. مقاومت کنید نازنینان ما!
این را می‌گویند و سکوت می‌کنند.
و رگبار‌ها ار چهار طرف شهر زوزه می‌کشند.

سامان رسول پور